عاشق ، چو نیلوفر

عاشق ، چو نیلوفر

..

دوست دارم همچون گل ِ نیلوفر

که به دور تنه و شاخه های یک درخت می پیچد ،

تمام ِ وجودت را در آغوشم بگیرم و لمس کنم .

اندامت چون تنه یه درخت و بازوانت چون شاخه ها ،

آنگاه گل های شادی و رضایتم ، فراوان ،

از بالا تا پائین نمایان خواهند بود .

و با گذر هر نسیمی ، تائید وار ،

این شادی را نشان خواهند داد.

..

سوز

دوم بهمن 1390 – 22.01.2012

Advertisements

چراغ امید

چراغ امید

..

تو در نگاه ِ من همانی که در رویاهایم می جستم ،

به نرمی یه نسیم ِمرطوب و معطر ِ برگهای ِ درختان ِ نیمه شب ،

در دلم خزیدی و به همه جایه دلم سر زدی و از آن گذر کردی ،

‫−

حال احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو ، در اتاقک های تو در تویه

قلبم را می جویم .

لذت ِ وجود ِ نسیم ِ گذرت را در تک تک اتاقک های قلبم ، کم دارم

وبدنبال ِ احساس ِ وجود ِ دوباره یه تو ،

در این اتاقک ها در جستجو هستم.

‫−

غم ِ نداشتن و یا پیدا نکردن ِ اثری از تو ، نگرانی را در وجودم پخش می کند

و قبل از پایان جستجو ، گویا به شکست از نداشتن تو ، تسلیم شده ام و

غم دارد وجودم را فرا می گیرد .

ولی من چراغ امید را در دلم روشن می کنم.

امید ِ دیدار ِ دوباره ،

امید ِ گذر ِ نسیم ِ وجودت از قلبم ،

امید ِ لبخند ِ قبول از تو

..

سوز

 ۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009

ما هستیم

…….‫‫ما

‫     ………….هستیم

..

با شور و توان داد زدیم ما

در شهر ، وَ در کوچه که هستیم

با اِسپری و رنگ و قلم ما

بر تابلو و ، دیوار نوشتیم که هستیم

بالیم به فرزندی یه ، کوروش همه یه ، ما

کز سلسله یه ، کاوه ، فریدون و جم هستیم

نیکی ز‌‌ ِ  اهورا ، همگی راه بر یم ما

زرتشت به نیکی ، نشان داد که هستیم

در کشور خود ، غر یب شدیم ما

حکام به گفتند بر آبادی یه ، غزه ، که هستیم

ای غر یب نواز دولت ، رویت بنما ، به مردم ما

بگذر ز ِ فلسطین ، بی پول کارگر هفت تپه هستیم

در غزه بنا سازی و مجلس ، ز ِ پول مردم ما

بَم ساز ، چند سال ، بی خانه همانیم که هستیم

با مکر عرب‌ نما ، رفت به تاراج همه ذخائر ما

پیشتر ز شما بودیم ، در نبودتان  نیز ، هستیم

چون موج ِ نسیم و ، باد ِ طوفان شده ایم ما

کشتی ، براندیم ، و بطوفان به شکستیم ، که هستیم

در کوش و تلاشند تمام مردم ما

چون مو ج ، فراوان و روانیم که هستیم

..

سوز

۲۳−۲۹ بهمن ۱۳۸۷  – 17.02.2009 –11    25.04.2009   — 15.06.2009

‫پنجره

پنجره
‫..
‫تمر ین اشعار نو :
‫احساس در بی احساسی ، مفهوم در گنگی ،
‫آسمان ر یسمان ، مفهوم یابی در کلمات و جملات نامفهوم ،
‫اشعاری که بدون قافیه ، بدون وزن و بدون ارتباط ، دو جمله
‫پشت سرهم نوشته شده اند و باید از خودت احساسی
‫برای آن پیدا کنی یا ابداع کنی ، و فکر کنی که چیزی باید
‫ازین نوشته ها فهمید .
‫یا باید از ‫درون جملات و یا کلماتی که از اول ، وسط و آخر
‫یک صفحه ای ، در یک سطر و کنار هم ‫گذاشته شده اند ،
‫احساسی بهت دست بدهد و تصوری برایت پیدا شود
‫که احساس لطیف و شاعرانه داشته باشی.

– – – – – –
‫پنجره خاموش
‫هوا دلگیر
‫چراغ در سکوت
‫.
‫پنجره باز
‫نسیم جنگل
‫صدای شغال
‫.
‫کبر یت مرطوب
‫شمع نخ کوتاه
‫کوشش بی فرجام
‫.
‫دختر همسایه
‫کاسه یه آش در سینی
‫نذری یه مادر
‫.
‫بوی سیر داغ پیاز داغ
‫فانوس در دست
‫چار چوب در ِ اتاق
‫.
‫حرمت مسافر مهمان
‫چشمها پرسان
‫سؤال و صدا لرزان
‫.
‫سینی یه آش روی زمین
‫بخار و بوی آش رو به هوا
‫دخترک توی حیاط سوی مادر
‫.
‫فانوس در کف اتاق
‫آش در کام
‫پنجره روشن
‫.
‫‫مثل اینکه زیاد هم بی مفهوم نشد ؟ هان ؟

..
سوز
‫01:20, 00:30 25.06.2008