نوشته 2

نوشته 2
یک دوست وبلاگی نوشته بود:

قلب من میگه شما از دست من عصبانی هستین…

—–      —-

نوشتمش ،

شاعر می فرماید:

در دل دوست به هر حیله رهی باید کرد — طاعت از دست نیاید گُنهی باید کرد.

/ خوشحال هستم از اینکه در دل ِ شما جائی پیدا کرده ام.

مدتی طولانی هست که با وبلاگ هایمان باهم آشنا شده ایم .

انتظار دارم گاهی بتوانم منظور خودم را به گویم ، اگر چه مخالف منظور شما باشد.

مخالفت با نظر شما ، عزیز ، مخالفت با خودتان نیست .

از خواندن نوشته هاتان خوشم می آید ، دلیلی هم ندارد که همه یه نوشته

هایتان مورد پسند من باشد ، چه بسا بسیاری دیگر ، آن نوشته را پسندیده باشند.

به راهتان به کارتان ادامه بدهید و بنویسید ، حتی اگر خیلی ها خوششان نیاید.

خودتان از آنچه که نوشته اید که خوشتان می آید ، همین بس است.

همه آزادند که نوشته تان را باز هم بخوانند یا دیگر نخوانند.

ولی من بازهم نوشته هایتان را می خوانم .

موفق باشید

..

سوز

19 مرداد1388 – 10.08.2009

نوشته

نوشته

‫..

‫شاید نوشتن، مانند نشخوار کردن بعضی حیوانات است، که علف های

با عجله خورده شده را بالا می آورند تا خوب به جو ند که قابل هضم باشد.

نوشتن ما هم، بازنویسی لغات و کلماتی است که از تصاویر بر ما گذشته

یا شنیده های در ذهن مانده است. صحنه هائی که دیده ایم، برداشت

های ما از آن ها، آنچه را شنیده ایم و تعبیر ما از آنها، میشود عقیده ما،

نظر ما، و نو شته یه ما.

ما آن ها را از بایگانی خاطره، به ذهن فعال و حاضر می آوریم،

به آن ها نظم می دهیم، با پس و پیش کردن آن ها و چیدمان،

مرتب شان می کنیم، تا بصورت قابل فهم و دریافت راحت و سریع

برای خواندن و فهمیدن خودمان باشد.

آن وقت این رضایت خاطر فراهم می شود که حالا

باین صورت «نوشته» مورد پسند مان هست.

..

‫سوز

شنبه 19 اردیبهشت1388 − 09.05.2009

نور اندیشه

نور اندیشه

..

نوشته بود ، خدا کمی از نور خود را به کرم شب تاب داد…..

 

بنظر :

» ‫و نوری که در اند یشه انسان قرار داده شده نور راهنما هست . «‫

‫نوری که از خواندن یک نوشته ، یک شعر ، به گوشه های ‫ ‫ذهن میتابد ،

نوری است روشنگر ، گرما دهنده و امید بخش ‫ ‫و شاید مایوس کننده .

نوری که از اندیشه یه یک شاعر یا ‫ ‫نویسنده در پیچ و خم های فکر

و ذهن ما میتابد ، مانند نوری و چراغی است ‫ ‫که آنرا با خود به

گوشه های فکر و عقل می بریم و با روشن شدن ‫ ‫آن قسمت از فکر و ذهن ،

آن بخش را کشف می کنیم و از وجود آن با خبر می ‫ ‫شویم یا آن را

بهتر می توانیم به بینیم ، ‫آن را سبک سنگین می کنیم ‫

‫و راجع بآن نظری ‫برایش پیدا می کنیم . ‫

‫و چه زیبا خواهد بود که این نور روشنگر ، در جهت امیدوار کردن

و بسوی ‫ ‫سازندگی کشیدن باشد . ‫ ‫

وقتی نوری رنگی ، بر شیشه ای فرم دار می افتد ، آن جسم شیشه ای ،

رنگ آن نور را نشان می دهد ، و به نسبت نور تابیده شده بآن ، و قوی یا ‫

‫ضعیف بودن آن ، آن جسم شیشه ای ، بیشتر یا کمتر ، آن رنگ را نشان میدهد.

.

‫همانند شعر و نوشته خوب و پذیرای ما ، نور آن نوشته جسم ما را فرامیگیرد

‫و جان ما را با آن نور روشن میکند ، و مدتی ما ،

رنگ آن اند یشه را در خود ‫ ‫حس میکنیم ،

و هرچه نور آن اندیشه قوی تر باشد ،

بیشتر خود را فراگرفته ‫ ‫شده یه آن اندیشه و احساس ‫می بینیم ،

و چه بسا از این احساس لذت می بریم .

..

سوز

12.10.2008  –  01:55 

دوزخ

با درود به …

چقدر زحمت کشیدی ، با حروف و علامات کیبورد ،

گیتار باین قشنگی درست کردی

آفرین

نوشته ات پر از نکات مثبت و امیدوار کننده است ولی

با بدبینی گفته میشود .

نوشته بودی در یک دوزخی هستی که آتش ها از تو فراری

هستند ، آنطور که می گویند ، آتش ها در دوزخ هستند

وحالا اگر از تو فراری هستند ، پس تو در بهشتی و خودت

نمیدانی، شاید تصور می کنی که جایت در دوزخ است.

.

بتاریکی یه دور و برت نگاه کن ، ستاره ها را ما ، در تاریکی

می بینیم ، حال که در تاریکی هستی ، ستاره هایت را بشمار .

.

از منهای بی نهایت می آئی بطرف ، صفر ، و دوباره بر می گردی

به سمت منفی بودن ، خودت را در آئینه تماشا کن ، حتما

زیبائی هائی در آن پیدا خواهی کرد.

.

در شعری گفته اند :

از دوزخیان پرس که اِعراف ( برزخ ) بهشت است.

اگر خود را در برزخ حس می کنی ، خوشحال باش که ،

پس جهنمی نیستی.

حال که باد در دست داری ، سوی دوزخ بوَزان که گرمای

آتش را از تو دور کند و هم بادی به دوزخیان برسد که

باعث خوشدلی اندک آنان باشد و شاد باش که

تو برای آنها دلخوشی فرستادی.

.

چه خوب است که سلول هایت بهشتی است ،

پس دوزخی نیستی ، آتش ها هم که از تو فراری هستند ،

اینهم دلیلی که دوزخی نیستی . علفی هم که لاله وار

قد بکشد ، در دوزخ یافت نمی شود.

.

پس در بهشت هستی ولی باور نداری ،

دوست داری احساس دوزخی داشته باشی .

به دور و برت نگاه کن .

زندگی زیباست ای زیبا پسند

زنده اندیشان به زیبائی رسند

(شعر از : هـ . ا. سایه )

موفق باشی

..

سوز

01:10 –03.09.2008

سکوت

‫ ‫سکوت

..

او می گفت ، در مقابل ناملایمات ،

باحترام خدا ، سکوت می کنم .

‫پس :

‫با » کلام سکوت » صحبت کنید ، با » نوشته » .

.

‫وقتی لبها به سکوت نشستند ، قلم ، رشته یه ‫کلام را

بدست می گیرد و » صحبت در سکوت » را ‫ادامه میدهد .

.

چون هنگامی که گلایه ات را بازگومی کنی ،

پاسخ آن ، با چاهار چوب فکرت هماهنگ نیست

و سخن بیشتری را به گفتگو سپری می کند .

.

و هنگامی که دو نفر، هردو باهم ‫سخن بگویند ،

هیچکدام مفهوم نیست ، سکوت پسندیده تر است.

.

‫پس تا زمانی که لبهایت سکوت را برگزیده اند،

‫با قلمت سخن را ادامه بده .

سوز

00:29  27-28.08.2008‫

اندیشه

اندیشه
..
صدا یه اندیشه ات را میتوان بر روی کاغذ دید ،
و آنرا از راه ‫چشم به گوش خود شنوانید‎.‎
تصویر افکارت را میتوان از نوشته یه شعرت خواند و
برایه بازسازی یه تصویر ، ‏به ذهن سپرد و آنرا تماشا کرد‎.‎
وقتی کلماتت این تصویر و صدا را در
ذهن و گو ش بازسازی کردند ،
زیبائی کلمات سازنده یه آن ، ارزش والائی پیدا میکنند.
این صدا و تصویر را تداوم به بخش‎.‎
..
سوز
18:40 – 02.06.2008

قلم

قلم

..

قلمت را با انگشتانت کمک کن و بگیر که بتواند بایستد
و روی کاغذ یادداشت راه برود ،
مثل بچه ای که برای راه رفتن احتیاج دارد که زیر بغلش را بگیری
تا او بتواند راه برود و قدم بزند .
سکون و شروع به راه رفتن مجدد بچه در موقع
تاتی تاتی ،
تجسم قلم در دست نویسنده است در موقع نوشتن ،
که می ایستد و دوباره راه می افتد .
بنابراین بگذار این بچه قلم راه برود ،
چون نمیدانی چه زمان می ایستد ، کی به چپ یا راست میرود ،
کی میایستد و ناگهان میخواهد برگردد.
قلم در دنیای تفکر قدم میزند و هر زمان بسوئی نظر میکند و میخواهد
‫در یک منطقه ا ی که مطلوب پیدا کرده وارد شود و آنجا را طی
‫کند ، ولی با آن قدم های نامطمئن و جستجو گر مدتی طول میکشد
‫تا مسیر را عبور کند و رد پای عبور قلم ، نوشته ایست بر روی کاغذ و
‫بیان فضائی است که از آن عبور کرده است.

..
سوز

  25.04.2008