اتحاد و کلاغ

اتحاد و کلاغ

..

باز آمد و باز آمد

هر لحظه کلاغ آمد

چون بچه کلاغ از ضعف

بر خواجه به دست آمد

.

مادر ز  ِ هوا حمله

گوئی به شکار آمد

چندین نوک ِ دیگر هم

بر خواجه کلاه آمد

.

در حال کلاه، در شد

خواجه، نگران آمد

چندین کلاغ با داد

یکجا به صدا آمد

.

از ضربه ز  ِ منقار ها

چند زخم به سر آمد

تا بچه کلاغ از دست

خواجه، به رها آمد

.

از ترس  ِ سر و چشمش

دستش به فراز آمد

از ترس  ِ دو دَه زاغک

خواجه، به فرار آمد

.

کز جمع کلاغان شد

کآن مرد به فغان آمد

بر جمع موافق شو

ازجمع فراز آمد

.

پس رو چو کلاغان شو

بر جمع شتابان شو

از جمع هزاران سنگ

کوهی به فراز آمد

..

سوز

 18.06.2010 – 28 خرداد 1388

Advertisements

آزاده

‫آزاده

‫..

‫ساقی بده ، جام  ِ دگر

‫از غم بدارم بر حذر

‫-

پُر کن دگر پیمانه را

‫روشن بساز این خانه را

‫غرقه بکن ، غم را به مِی

‫تا دور دارم ، خود ز ِ و ِی

‫-

‫غم را برون باید نمود

‫از سوگ و آه ، من را چه سود

‫بر کوب دشمن ، سر به مشت

‫باز آر همت ، پشت به پشت

‫-

‫گر دوری اش ، پیمان کنی

‫جان هم بدان ، ارزان کنی

‫باز سرفرازی حاصل است

‫مام ِ وطن ،خوش با د ِل است

‫-

‫صد بار مُردن ، در نبرد

‫بهتر کزان ، مانی بجا با روی زرد

‫چون شیر ِ نر ، پرخاش کن

‫دست ِ دراز ، بر جاش کن

‫-

‫خفت به تن ، زَر در بغل

‫آزاده را ، نَبوَد عمل

‫آزاد رو ، چون شیر ِ نر

‫از خفت ِ خواهش گذر

‫-

‫با سر بلندی ، باشَدا ، انجام ِ کار

‫چون شیرمردان ، با بزرگی کارزار

‫گر ، از بدن جانت رَوَد ، در کارزار

‫صد بار بهتر ، از اسیری در نزار

‫-

‫گر خفت آن سروری ، گردن نهی

‫هم خاک ِ میهن را دهی 

هم روح ِ پاک ات را نهی


‫در مِهر ِ گردون ، نام نیک باقی بمانْد

 بد نام را ، ‫بر خاک ، فشاند

خوش نام را بر سر نشاند

‫-

‫بر سر بلندی ، کوشش ِ انبوه باد

‫با نام  ِ نیکان می شود ، نام  ِ تو ، یاد

‫..

‫سوز

 ۲۷ آبان ۱۳۸۸ − 18.11.2009 

بیگانه

بیگانه

..

بیا با یکدگر ، مانند ِ یک بیگانه باشیم

چونان بیگانگان بی دلخوری از هم جدا شیم

چه آنان در نگاه ِ دور شدن نفرت ندارند

نثار یکدگر هم بر زبان ، لعنت نبارند

ز ِ کم یا که ز بیش ، آن در توان بود

همان کردم من آن را که ، همان بود

اگر کم بود در مقیاس ِ آن دخت ِ فلانی

تمام ِ همت و کَردَم ، همان بوده که دانی

نیاوردم اگر من در بَرَت چون تخت شاهی

به کوشیدم به مال و هم به جان ، از هر چه خواهی

تو گر ، میلت بُوَد بَر ، داشتن ِ بنز ِ سواری

پاسات چارده سال را ، نشمار گاری

تو در چشمان ِ من ، نیکو نمودی

به خُلق و ، روی خود ، دل را ربودی

تمام  ِ کوششم هر بار ، این بود

شَوی راضی بر آنچه خواسته بودی

بزن آمال ِ سرکش را تو ، افسار

و گرنه می بَرَد آنجا کو ، ناخواسته بودی

اگر دارای ِِ دارا بوده ای ، یا در میانه

همان دیس ِ پلو و مرغ و نان را خورده بودی

چو خوردن ، هم لباس ، اکنون مهیاست

ز ِ کمبودت نگاهت را ، به دارا ها نمودی

نگاهت را به گردان ، در میان بی نوایان

چنانی بی خوراک و توشه و سقفی نبودی

به کن شکر خدا از آنچه داری ، از سلامت

نه پولدار ناخوشی غم خوار بودی

نه بی مِهر کودکی را یار بودی

..

سوز

 ۱۶ اردیبهشت ۱۳۸۸ −26.05.2009 – Mai.06.2009

پیگیری

 
‫پیگیری

‫−

ترا ، گر همت ِ پیکار باشد

‫هماهنگ ِ نبرد ، ‫ابزار باشد

به پیش و پشت و در ، طلایه یه جنگ

‫ز پیش ، طرح  آماده و در کار ، باشد

‫−

‫نشاید تنبلی در پیش داری

‫گمان داری بری از پیش ، کاری

‫به فکر و کوشش و با پشتی یه کار

‫بکام خود رسی ، در ماه و سالی

‫−

‫ترا اندیشه یه یک کار باشد

‫که با اندک زحمتی ، پر بار باشد

‫نگه کن سیب و بر شاخ و شکوفه

‫درنگ و زحمت و ، تا بار باشد
‫−

‫بسالی ساقه ، ریشه ، برگ در کار

‫که خور و بار ِ ش‫ و هم ، باغبان یار

‫بشاخ و ریشه اش ، تیمار دارد

‫که گیرد هر درخت ، محصول پر بار

‫−
‫— خور = خورشید
‫سوز
‫03:09 , 02:15 – 03.07.2008

کوشش

کوشش
.
مبادا ز پویش ، هراسان شوی
ز ر أی دگر گو ، پشیمان شوی
بد اندیشه را ، کرده ات باطل است
تلاشت همه ، سست و بیحاصل است
.
بکوشش بکن ، کار خود را تمام
نشان ها ز سعی تو گیرند ، نام
‫سر انجام کارها ، بسان نبرد
به اندیشه است ، همت و ، کار کرد
.
به پوی و بخواه و بگوی و بکن
تلاش و تحمل ،سه نیک ، پیشه کن
‫به پندار و گفتار و کردار نیک
شوی با خبان، در همه جا شریک (خوبان)
.
‫به پندار هماره ، به نیکو بکوش
که نیکو بگیرد ، بدی را ، چو گوش
‫به پندار نیکت شود ، کرده نیک
که پندار باشد ،عمل را ، شر یک ‫
.
چو کردار تو ، نیک و ارزنده شد
زبان هم بدان کرد نیک ، بنده شد
‫به گفتار نیکت ، روان شاد شد
دلت نرم گشت و ، رُخت باز شد ‫
سوز

15.12.2007