روزگاری او هم نگاری بودست

روزگاری او هم نگاری بودست

..

روزگاری دل ِ من، بند ِ سر ِ زلف ِ نگاری، بودست

در بند ِ نگاه ِ دلبر و، چشم ِ نگاری بودست

هر جام که پُر کرده و با عشوه و ناز، دستم داد

از گوشه ی چشم، منتظر ِ خنده، خماری بودست

.

آن نگار ِ دل نشین رفت، زنی گوژپشت، گشت

سال ِ من رفت ز ِ هفتاد و، پی ِ دل می گشت

تا که دل، در پی ِ ناز ِ رُخکی، وا بدهد

آن که ناز کرد به من، بود زنی هشت در هشت**

..

سوز

۲۲ تیرماه ۱۳۹۸ –  13.07.2019

** ۶۴ ساله 

کوچه پهن است

کوچه پهن است

– در برابر سروده ی کوچه تنگ است، سروده شد –

..

این کوچه چه پهن است، بیا تا که در آن پرسه زنیم

دست ها دو طرف باز، به خود و همدگر، چرخه زنیم

در چرخش ِ خود، گاه به هم پشت و، گَهی رو در رو

چشمان که به آن چشم دگر باز افتاد،‌ به روی هم خنده زنیم

چون مست که از میکده، چند پا به جلو، یک به عقب بیرون رفت

در رقص ِ نشاط ، دو سه پا، به جلو، یک به عقب شانه زنیم

چون کودک ِ شاد که از، چیز ِ خوشایند، بخواهد تکرار

بر شادی و رقص، و چند دور ِ دگر شانه زدن، چانه زنیم

..
سوز

۲۹ فروردین ۱۳۹۵ – 17.04.2016

کوچه تنگ است

در زیر عکس کوچه ای تنگ نوشته شده بود:

کوچه تنگ است و دلم تنگ تر…

با دیدن عکس کوچه تنگ است سروده شد.

کوچه تنگ است

..

کوچه تنگ است بیا تا گذری، باز در آن تازه کنیم

دوش به دوش راه رویم، تنگ به هم، تنگی ی راه چاره کنیم

گر گذر کرد، دگری، راه گشوده، به کنار ایستاده

چشم در چشم هم انداخته، مشتاق، نگهی تازه کنیم

..

سوز

۲۸ فروردین ۱۳۹۵ – 16.04.2016