دلبر

دلبر

..

به من گفتا، که پس آن دلبرت کو

که هر شب می بَرَد خواب از سرت کو

به گفتم، دلبر ِ من دیدنی نیست

لبش گویا، ولی بوسیدنی نیست

.

همو هر روز و هر شب همرهم بود

بد و خوب، ناظر ِ کردار ِ من بود

چو، بد، من با یکی رفتار کردم

نکوهش کرد ، دلم ، آزار افزود

.

چو خوبی های من، بر دیگران دید

مسرت بخش ، دلم، شادی بیافزود

چو با نیکی به فکر و، کرد و، گفتم، کار کردم

نگاه ِ راضی اش اندر دلم، آرام ِ من بود

..

سوز

06 امرداد 1390 – 28.07.2011

Advertisements

خدمت

خدمت

..

پلید و نژند و پشنگ و پَلَشت

سراسر ز ریگ است، نه سبزی به دشت

پلید اندرون اهرمن، هم به چهره پلید

که، کشتن ز ِ چشم خدا، چاره دید

نخواهد خدا، کشتن ِ هیچ موور

ملخ داده روزی، به صحرای دوور

.

نگفتا تو نام مرا، این چنین باز گو

نکرد نام ِ خود، بر لب ِ مردمان جستجو

نه گفت هیچ کَس را، تو باید چنین

مرا نام اینست، نه دیگر…، همین

نیاورده شمشیر ِ تیز، بر سر ِ مردمان

که گر نام من این نگوئی، به بُرّم میان

.

بیاورد شتر را و اسب را، بَهر ِ مَرد

و خر، جابجا بار ِ مردم به کرد

جو وُ گندم و سبزه آورد به دشت

که آهو چو  گاوت در آنجا به گشت

به گوسفند و گاوت همی شیر داد

ز زادن، بدانها فزونی بداد

به گوشت و به میوه، به شیر بهره ات

ترا این چنین هدیه ها، داده ات

.

به گفتند اهورای ِ مزدا، هزار چند، پیش

دگر گفت یَهُوَه، یهودا به کیش

دگر گفت مسیح است خدا را پسر

ندادی بَدَش، زآنچه داشت، او به سر

.

بیاورد زرتشت، از سر ِ فکر و هم رای خویش

که گر چون کنی، خیر داری به پیش

وگر نیک داری تو پندار و گفت

وگر نیک داری، به کردار، جفت

جهان نیک گردد بتو هر زمان

و راستی، به راه ها، تو برتر بدان

.

همه بَهر ِ انسان و فرزند ِ او ساختَ ست

درخت و به گل ها جهانی بیاراستَ ست

خورید و به نوشید، بکارید و همت کنید

دلم شاد گردد آنگه، که خدمت کنید

..

سوز

05.06.2010

پلشت – آلوده . ناپاک . پلید

دل نژند – غمین . غمگین . افسرده . دل افسرده

پشنگ –  جفا. جور. ستم . محنت/ آب مترشح . یک پشنگ آب

«لغت نامه دهخدا، برهان قاطع»

‏‫‫فرعون زمان ‏

‫‫فرعون زمان

‫..

‫وقتی صحبت از فرعون می‌شود ، خیلی ها او را می‌شناسند.

‫از رفتار او خیلی ها بد می‌گویند، تقریبا همیشه از او به بدی

‫شنیده ام، کسی تعریفی از فرعون نمی‌کند.

‫راستی کدامیک از مردمان بعد از او که از فرعون بد می‌گویند،

‫او را ‫دیده اند؟

‫‫آیا قیافه او یادشان می‌آید، آیا شکل ظاهری او را می‌شناسند؟

‫ولی اکثرا به بدی از او صحبت می‌کنند. آنچه از فرعون باقی

‫مانده است، یادی از رفتار ِ بد و ظالمانه و غیر انسانی اوست.

‫در این چند هزار ساله کسی با او تماسی نداشته است ، ولی

‫از پس دیوار هزاران سال، خاطره و یاد‌ بود او، یاد و نام و شهرت

‫فرعون با بدی و ظلم همراه است و کسی مایل نیست

‫برای فرعون دلسوزی یا هم دردی بکند.

‫آنچه از فرعون بجا مانده، رفتار و شیوه و نوع این رفتار است.

‫.

‫رفتارهای صاحبان قدرت در حکومت های امروز هم،

‫گاهی با رفتار فرعون مقایسه می‌شود.

‫فرعون بودن شکل و قیافه یه خاصی نمی‌خواهد.

‫رفتار و کردار شخص حاکم، او را مشابه فرعون قرار می‌دهد.

‫اگر حاکم، کلاه یا عمامه یا تاج به سرش بگذارد هم،

‫فرقی نمی‌‌کند، او را به فرعون مشابه می‌دانند

‫و رفتارش را نمی‌پسندند.

‫پس از مرگ یکنفر، یاد‌آوری کردن از فرد از دنیا رفته،

‫وقتی با خوبی یاد می‌شود، خوشایند یاد‌آورنده است

که خوبی های شخص بآن دنیا رفته را بیاد می‌آورد‫.

‫و اگر به زشتی های رفتار و اعمال شخصی که

‫بآن دنیا رفته است فکر کنند یا در باره یه آن صحبت

‫کنند، گوینده و شنونده صورتشان را در هم می‌کشند

و با حرص و غضب و حالت فحش‌آلود‫ در باره آن

‫صحبت می کنند.

‫آنچه بیاد می‌ماند، نه کاخ و نه قیافه و شکل است.

نوع ِ رفتار، و یادی از آن رفتار، بیاد می‌ماند‫

‫بقول شاعر و فیلسوف بزرگوار مان سعدی

‫نام نیکت گر بماند برقرار

‫به کزآن ماند سرای زر نگار

‫..

‫سوز

 ۱۶ دی ۱۳۸۸ − 06.01.2010

زرتشتی

‫زرتشتی

..

یک ‫دوست وبلاگی، نوشته بود:

سلام دوست خوب شعر بسيار زييايي بود

‫از قرار معلوم شما بايد زرتشتي باشيد درسته؟

برای خوبی شعر، آیا فرقی هم می کند؟ ‫ ‫

‫‫بقول مولوی بزرگوار، نه بر‫ّی ام، نه بحری ام ‫

‫نه گبر و نه ترسا و نه مسلمان نه یهودم ‫

‫همانطور که می بینید طرفدار «تفکر آزاد» هستم ‫

‫همه ادیان طرفدارانشان را بسوی بهتر بودن و خوبی راهنمایی ‫

می کنند. همه ادیان به خوبی کردن با همسایه و دیگران

دعوت می کنند.

آقای صبحی مرحوم، در زمان کودکی ما، در رادیو ایران

صحبت می کرد. ‫می گفت سه کارگر برای تهییه نهار دچار

اختلاف شدند، کسی ‫که ناظر بر جر یان بود و معلوماتی داشت،

رفت برای آنها، ا نگور، ‫خر ید و هرسه راضی،

شروع به خوردن ناهار کردند. ‫ ‫

‫چرا؟ چون: عرب زبان «عنب» میخواست. ‫ ‫

ترک زبان «اوزووم» میخواست. ‫ ‫

‫ و فارس زبان «انگور» میخواست. ‫

‫همه، یک چیز را می خواستند ولی زبانشان متفاوت بود. ‫

‫‫علت وجودی ادیان، بهبود روابط انسان ها و روابط اجتماعی بین

آنها هست. ‫در هر قومی به نسبت عادات و رسوم آن قوم،

مردم را به اجرای کارهایی ‫تشویق و از اجرای بعضی کارها

منع می کند و می گو یند: خدا اینطور دوست دارد ‫ ‫

‫در رفتار اجتماعی، نام توصیه کننده مهم نیست،

روش رسیدن به خوبی ها مهم است. ‫ ‫

‫آن چیزی که به خوب بودن » ما «

کمک میکند نه در فریاد صبح سحر است، ‫

‫و نه در شلاق زدن کسی که مقداری مشروب الکلی خورده است.

‫ما باید خوب بودن را از خودمان شروع کنیم. ‫

‫حالا آن چیزی که برای ما ایرانی ها باعث افتخار است، اینکه: ‫ ‫

‫این از خود به سوی خوبی رفتن را یک ایرانی بنام » زرتشت «

الگو قرار داد، ‫

‫و چون سابقه ای، بیش از سه هزار سال دارد

(حداقل هزاروسیصد سال پیش از اسلام)

‫برای ما ‫در اولو یت قرار دارد. ‫

این الگو ساده، کامل و جامع است:

پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک

..

‫سوز

15.01.2009

‫ستایش

ستایش

..

‫جهان آفر ینا ، ستایش  تراست

‫به نظم جهانی ، نیایش تراست

‫به پندار و گفتار و کردار نیک

‫به مردم هماره سفارش تراست

..

‫سوز‫

‫15.07.2008, 17.06.2008 


نیایش

‫‫نیایش

..

‫‫نیایش بدرگاه خدای بزرگ :

‫خدای بزرگ ، به مردم کشور ما ایران توجه کن ،

‫نیروی خود را برای حفاظت ایران زمین کنونی اعمال نما ،

‫مردم و سرزمین ما را از دشمنان ‫ایران و ایرانی نما

‫و ایران ستیز حفاظت نما ،

‫ایرانیان ایران دوست را بر کار ها مسلط گردان

‫و آنان را که خواست و هدفشان تلاش برای بهبودی

‫و رفاه و سربلندی مردم و سرزمین ایران است

‫توان ده و یاری نما تا کار ها را بدست بگیرند .

‫ایرانیان از هزاران سال پیش یکتاپرست بوده اند

‫و ترا ای خداوند همواره بیاد داشته و ستایش کرده اند

‫و شعار آنان :

‫نیکی در اندیشه و پندار ،

‫نیکی در گفتار و بیان ،

‫نیکی در کردار و رفتار ،

‫بوده ‫و هست . این شعار و الگو کامل و ساده ترین روش

‫برای زندگی فردی و اجتماعی است که

‫منظور نظر تو ای خداوند میباشد .

پس ‫ای خداوند ما را یاری ده

‫که به دلخواه و مطلوب تو زندگی کنیم .

..

سوز

26.06.2008

نماز

نماز

..

‫پدر ، گفته ام ، پور ِ پرخاش جوی

‫به فکر اندرم ، پور ِ آزاده جوی

‫نماز ِ پسین و ، شب و هر یکی بامداد

‫بتاریک ، پس و پیش و ، بالا شد آفتاب

‫به پنج گاه نمایم ، برایش ، دعائی عجیب

‫به پارسی کلامش غریب است و نامش غریب

‫بار هفده ، بزرگی ش ، یاد آورم

‫ز روز ِ جزا و ، ز آتش ، ملال آورم

‫چو آزرده گشتم ، ازین بود و کَرد

‫بخود گفتم این ، من نبایست کرد

‫بگفتم پدر را ، که ای مرد والا مقام

‫تمام کتاب است و ، این ، سه کلام

‫ز ایران ، ز پیشینیان است و آسان نمود

‫به گفتار و کردار و پندارنیک ، ره نمود

‫‫چو کار ِ تو با این ، سه نیک ، کرده شد

عرب را کتابی ، نشاید که جوینده شد

‫‫ز ، وَ هم و ، ز ، ترس و ، ز عادات و خو

‫‫نخواهد تفکر ، نه راه دگر ، جستجو

‫‫‫‫چنین است آيین ، بجز کیش او ، هر که بود

‫بمرگش رضا بود ، خاندان و دینش ، بدود

..

‫سوز

‫ 19.06.2008