وطن

وطن

..

وطن در دست ِ نادانان اسیر است

ندا از بهر ِ آزادی ، کبیر است

جوابش را گلوله ، در نفیر است

نجاتش د ِه کنون ، فردا که دیر است

.

زمین در خون ، ز ِ آزاد و دلیر است

و خاک از خون ِ آزادان ، خمیر است

که این نان ، بر ستمکاران فطیر است

آخوند ِ  پنج تومن ، اینجا امیر است

.

به سالوس و ریا ، آخوند ، پیر است

به تزویر بیشه را ، ملا ، که شیر است

«خدا فرموده است» ، نان و پنیر است

و گوش خلق ازین اوهام سیر است

.

ریا در دین ، کِهین تا به مَهین است

دوروئی در لباس ِ دین ، سفیر است

دورنگی صاحب ِ دین بر جبین است

ولی یه امر ، فقط ، اینجا کبیر است

..

سوز

 ۱۱آذر ۱۳۸۸ − ۱۶ بهمن ۱۳۸۸

 02.12.2009 – 05.02.2010

Advertisements