سنگسار

سنگسار

..

آنها که به تو سنگ می زنند

به گناه خود سنگ می زنند

آن ها خود را مجازات می کنند

آن ها خود را رها می کنند از گناهی که دارند

گناهی را که دارند و جر‌ات ندارند آن را عیان کنند

زیرا از آن شرمسار هستند

حالا یک موضوع پیدا کرده اند که بتوانند

گناه خود را به چشم به بینند و آن را سنگسار کنند

کدام یک از آن ها، در پنهان گناه نکرده اند

هر کدام، گناهی را که مشابه این بوده است که بر تو نامیده اند

به پنهانی و با ترس و لرز انجام داده اند

گناه آن ها، علنی نشده است ولی آن ها خود را هم چنان

در فشار روانی و عذاب وجدان اسیر می بینند

و حالا یک مظهری پیدا کرده اند تا گناه خود را

سنگسار کنند و روح خود را آرامش بخشند

که به چنین گناهی، سنگ ِ «دور شو» زده اند

آن ها تو را نمی زنند، روح خود را مجازات می کنند

..

سوز

۱۶ آبان ۱۳۹۴ – 07.11.2015 

Advertisements

دیکتاتورها هم عاشق می شوند

دیکتاتورها هم عاشق می شوند

..

منم عاشق به روی ِ ، ماه رویت

همی پروانه وار ، آیم به سویت

رَوَم در بارگــَه ، فرمانروا وار

نشینم من به تخت ، در خاک ِ کو یَت

.

که من خود عاشق ِ این بارگاهم

ز ِ مردم طاعت وُ تعریف خواهم

کنارم چپ وَ راست خدمت ، گزارند

به پایم سر نهند ، گویا که شاهم

.

یکی بد گفت ز ِ من ، او را نخواهم

نمی گویم که من ، خود بی گناهم

گناهی گر نمودم ، این که عیب نیست

بپوشید آن بدی چون ، من ، بخواهم

..

سوز

30 بهمن 1390 – 19.02.2012

………         ……..

در روزنامه ای مجازی ، این تیتر را دیدم و به آن خندیدم و این شعر را سرودم.

البته عاشق شدن دیکتاتور ها ، منطقی می نمود ولی برداشت ِ من

از عاشق شدن آنها این بود که نوشتم.

اسارت ذهنی

‫اسارت ذهنی

‫..

‫باز کن در ، باز کن در

‫بسته ای درهای ذهنت ، به زنجیر  ِ هراس از آتش دوزخ .

‫نمی خواهی بیاندیشی چه سان در بند موهوماتی اسیر گشتی.

‫به چرخان تو ، کلید ِ روشن اندیشه را ، در« قفل ِ زنگار بسته » یه

‫سنت و رسمی که از آبا و اجدادت ، به سان ِ بسته ای نگشوده اش ،

‫به  میراث برده ای آنرا.

‫باز کن این باور  ِ در بسته را ، نگاهی کن در آن جویا ، چه گفتندت ،

‫که هر فکری ‫، در آن صحنه گریزان کردند و ممنوعه .

‫چرا اندیشه را رفتن در اینجا و در این قصه ، چنین بیزار می سازند؟

‫چرا فکری در این باره ، در این باور ، چنین گناه آلود می باشد؟

‫.

‫تو را مجبور می سازند که این باور ، باوری یکتاست ،

‫که این باور ‫چراغ ماست .

‫که این باور مقدس باشد و تو در اندازه ای نیستی

‫که بر این بسته یه باور ، نگاهی تازه اندازی.

‫نگاهی تازه بر این باور  ِ دیرین ، تو را از راه می دُزدَد .

‫تو را درمانده می سازد ، ز راهی کو ، تو را سوی ِ بهشت آرد .

‫تو گر این راه را که ما گفتیم نه پیمائی ،

‫رهی کوتاه ، ‫جهنم رفتن ات ‫را از برایت ، تازه می سازد.

‫.

‫همین ترس است « زنگار بسته زنجیری » دور  ِ بسته یه فکری ،

‫که از دورها ، دست در دست ، بدستان تو آوردند .

‫کلیدش باشد اندیشه .

‫به چرخان کلید ِ فکر ، توی « قفل ِ باور  ِ کهنه » و پُر ابهام ،

‫که از ‫سالهای دیرین ، بر این بسته نشان باشد.

‫.

‫پس از هزاران سال ، آیا اندیشه ای کوتاه تر دارم ،

‫از آن عصری ‫که با چخماق آتش را بر افروختند.

‫هزاران اندیشه است امروز اینجا ،

‫بزرگ مردان اندیشه ، ‫مشاور ، ‫پند آموز ، یاورم هستند.

‫.

‫چه تضمینی است برای افکاری که مردانی که ، هزاران سال

‫ پیش از این ، بهشت را راهنما گشتند ، ‫بهتر باشد ‫از ،

‫افکار مردم ِ امروز و ‫‫استادان اندیشه ، ‫با تفکر ها ، تعقل ها.

‫.

زمانی در میان مردمی ساده ، اندیشه ای والا ، از نو درخشید.

‫به آنهائی که با خواهش یا که ناچاری ، خواسته ، آرزوها را ،

‫به بت های ‫بتخانه آویز می کردند ، نشان داد او که :

‫این چوب است و ‫این سنگ است که دستان من و تو

‫ساخته است آنرا ، ‫ترا چیزی نمی آرد.

‫سپس بر آرزوها و رویاها ،

‫تواناترین بُت را ، با فکر ها و تخیل ، در تصور بر پا و بنیاد کرد.

و آنرا که به او باورش باشد ، بهشتی رویائی دارد او ، پاداش.

‫آنچه را دوست داری در این بهشت و آخرت باشد.

‫و آنانیکه ، کم  باورند و شک آورند اورا ،

‫آتش و مار و جهنم بعد از این دنیا ، جای کافرین باشد .

‫.

‫این تصویر ها و وحشت های بی پایه ، زنجیر و قفل هستند ،

تفکر را و اندیشه .

‫پاره کن زنجیر اوهام و خرافات را .

‫‫به چرخان تو کلید پاک اندیشه ،

‫باز کن قفل ِ وحشت ذهنی و فکری را.

‫.

‫با دانسته های امروز و زمان خود بیاندیش .

..

سوز

 ۰۹ شهریور ۱۳۸۸ − 31.09.2009

گناه

گناه

..

یکی از دوستان وبلاگی نوشته بود:

چقدر گناه کردم

از لذت بردن از این همه زیبایی ؟

—  —-

لذت بردن یکی از گونه های ستایش از خلقت و خالق بی همتاست.

خود خداوند وقتی انسان راخلق کرد از کار خود لذت برده‫ و گفته است:

فتبارک ال..  احسن الخالقین .

احساس گناه داشتن ، برای لذت بردن از زیبائی ها بی توجهی به خلقت

و ناشکری نسبت به خالق آنهاست.

‫آیا خداوند گل ها و پرنده های زیبا را برای چه کسی خلق کرده است.

‫همه را برای بشر آفر یده و انسان را بعنوان اشرف مخلوقات نام نهاده است.

‫و این زیبائی ها را دلیل بر بزرگی خود قرار داده است که آنها را به بینید و

‫بر سازنده یه آنها و هنرش سپاسگزار باشید.

..

سوز

۱۲ اسفند ۱۳۸۷   02.03.2009

‫نیک روش

‫نیک روش

‫..

‫یکی از دوستان وبلاگی ، نوشته بود :

اگر میشه گناه کرد و جوابگو نبود ؟ چرا ما گناه نکنیم ؟

‫ ‫−− −−−

‫گناه بخودی خود تعریف و نمودار عمل ناپسند و نکوهیده ای است

‫که نباید انجام داد ه شود .

دوست عزیز ، اگر بچه ای از کیف پدر یا مادرش پولی بدزدد

‫باحتمال زیاد ، والدین تا مدتی متوجه نخواهند شد .

‫آیا این عمل درست است ؟ مسلم است که نه ، درست نیست.

.

ما ایرانی هستیم و در سابقه یه تاریخی و فرهنگی و دینی مذهبی

‫خود گنجینه ای بس گرانبها دار یم ، که سر آمد شاید همه یه ‫ ‫

آموزش های دینی و اخلاقی است که تا بحال موجود بوده است.

‫این روش و پایداری آن ، در حالی که ساده است ، بسیار هم کامل است

‫و شامل تمام مسائل و جریانات زندگی می شود ، حتی مسائل فردا ‫

‫این سه گوش نیکی ، این مثلث سه نیک ، پنجره ای بسوی نیکی هاست

.

«» ‫پندار نیک ، گفتار نیک ، کردار نیک «»

.

از درون آن به جهان و همه یه اعمالی که انجام می دهیم

یا انجام می دهند ‫نگاه کنید .

آن یک مقیاس و الگو برای قضاوت در مورد همه یه اعمال است .

.

‫درون وجود هر انسان یک شاخص قرار دارد بنام » وجدان و انصاف «

هر فرد انسان برای اعمال خود بلافاصله یک مقایسه ‫سریع

با این شاخص ‫درونی دارد .

هر شخص خودش میداند عملش تا چه اندازه درست بوده است

‫ولی شرایط موجود او را بآن وامیدارد که جور دیگری آنرا وانمود کند

و از عمل ‫زشت خود دفاع کند ، یا خجالت از اطرافیان ،

خوش خدمتی برای رئیس ، ‫فکر تأ مین فردای خانواده ،

و یا سودی که در آن کار هست و علت های دیگر .

.

‫ما بعنوان یک انسا ن وظیفه داریم اصول اخلاقی خود را حفظ کنیم .

‫از لقمان حکیم پرسیدند : ادب از که آموختی؟ گفت : از بی ادبان

‫ما ایرانیها در طول تاریخ نشان داده ایم

‫که به اعراب وحشی مدنیت را آموخته ایم

‫به مغول های وحشی مدنیت را آموخته ایم

.

‫بنابر این ، ما روش نیک خود را حفظ می کنیم اگر چه ،

‫عده ای کم ، از افراد ریا کار با نام دین و مذهب و نمایندگی یه خدا

‫قدرتی در دست دارند و آنچه می کنند بر خلاف خدا ،

‫دین ، مذهب ، اخلاق و انسانیت است.

‫..

‫سوز

‫۸ بهمن ۱۳۸۷- ‫27.01.2009 

عقیده

عقیده

..

‫آیا یک نفر ، یک انسان ، اجازه زندگی کردن در روی کره یه

زمین را دارد ‫یا ندارد ؟

آیا یک انسان اجازه دارد نفس به کشد ، غذا بخورد یا آب

‫بیاشامد یا نه ؟

آیا یک انسان اجازه دارد به دور و بَر ِ خود نگاه کند ‫، ‫از تابش آفتاب

بر روی سبزه های باران خورده و انعکاس نور خورشید

‫از قطرات چون الماس روی برگ ها لذت به برد یا نه ؟

‫آیا یک انسان اجازه دارد که هوای لطیف و مرطوب جنگل

یا چمن زار ‫را تنفس کند ، یا می تواند از نسیم خنک سحری

در بیابان های ‫شن زار و خشک و بی آب و علف

تنفس کند یا نه ؟

.

‫جواب هر معتقد به هر دین و مذهبی مثبت است .

آری هر انسانی اجازه دارد

‫از آنچه در روی کره زمین در اختیار او قرار دارد استفاده کند

و لذت به برد ‫و زندگی کند .

.

‫چرا عده ای این باور را دارند که خود را ، عقیده یه خود را ،

یا دین و مذهب ‫خود را بَرتر بنامند و دیگران را ملزم بدانند یا

وادار کنند که به دین آنها

‫اعتقاد داشته باشند و از عقیده یه دینی آنها پیروی کنند ؟

.

‫خدایی که این امکانات را برای بشر فراهم کرده ،

‫شرطی برای یه ‫استفاده از این نعمت ها قرار نداده است .

‫اگر کسی از خداوند بخاطر نعمت هایی که در اختیارش

قرار داده است ‫تشکر کرد که خوب . با شکر نعمت او ،

نعمت هایش افزون می شود.

‫اگر هم قدر دان و شاکر نعمت های خداوند نبود و یا قدردانی

و تشکر ‫خود را برای دیگران نمایش نداد ،

خداوند خودش می داند با آنها چه کند.

‫هرکس مسئول اعمال خودش است .

‫خداوند هیچکس را بخاطر گناه کسی دیگر مجازات نمی کند .

.

‫خداوند احتیاج به دایه های مهربان تر از مادر ندارد ، که عده ای

راه ‫بیافتند ، چوب و چماق دست بگیرند و دیگران را

وادار کنند که :

‫ای بابا ، تو باید از خدا تشکر کنی و تازه این جوری که

ما می گوئیم ‫تشکر کنی .

‫تازه آنهم ‫به زبانی که نمی فهمند برای تشکر از خدا

چه می گویند ‫و چرا باید ‫به آن زبان بگویند ؟

‫آیا خداوند بزرگ فقط بآن زبان بخصوص ، متوجه تشکر

بندگانش می شود ؟

آیا خدا زبان دیگری بلد نیست ؟

آیا کسان دیگری که باین زبان صحبت ‫نمی کنند

جزو بندگان خدا نیستند و هیچ جایی پیش خدا ندارند ؟

.

‫‫چرا ، آنها هم بندگان خدا هستند‫ ،

خداوند زبان آنها را هم متوجه میشود

‫روش شکر گزاری آنها را هم قبول می کند .

‫بقول مولوی بزرگوار

‫هیچ آداب و ترتیبی مجوی −−

هرچه می خواهد دل تنگت بگوی

‫..

‫سوز

‫۵ بهمن ۱۳۸۷ – ‫24.01.2009 

کتک

‫‫کتک

..

‫ ‫امروز صبح صحنه ای از برخورد ماموران انتظامی

با ‫یک جوان را در ایران می دیدم .

‫‫لقمه ای که توی دستم بود نیمه راه در هوا ما ند ، نمیتوانستم

‫‫از تأ ثر ، بخوردن ادامه بدهم ، احساس گناه میکردم که من

‫‫اینجا نشسته ام قهوه ام آماده روی میز و در آنجا ، اون جوان

‫‫دارد با دست بسته از سه نفر که با چوب یا با توم مجهز بودند

‫‫کتک می خورد . آن جوان روی زمین دراز کش از درد بخود

می پیچید و ماموران بین فاصله کتک زدن ها شلوار جوان راهم

از پایش در آوردند ، پیراهنش هم که تکه پاره شده بود . بدن

لخت هم ، بسبب روی زمین کشیده شدن زخمی و خون آلود .

آیا چرا باید یکنفر آنچنان کتک بخورد ؟

‫و از درد کتک ، از ته دل ، ناله و فریاد کند ؟

‫‫هیچ جرمی نیست که مجازات آن اینگونه کتک خوردن باشد .

‫‫مخالفت با دین و مذهب ، مخالفت با رؤ سای کشور و یا مخالفت با

‫‫هر چیز دیگری ، سزاوار کتک خوردن نیست ، حتی مثلا خوردن شراب .

‫‫در خیلی از نقاط دنیا ، برای انتقاد از رؤ سای کشور فیلم کمدی میسازند

‫و نظر مخالف خودرا علنی اعلام میکنند ، شنوندگان وخوانندگان

‫خودشان می فهمند که ، تا چه حد حرف گوینده درست است .‫

‫‫بقول منا دیان دین و راهنما یان بهشت ، هر کسی را بخاطر اعمال

‫‫خودش مجازات خواهند کرد .

برادری را بجرم برادر دیگرش مجازات ‫نخواهند کرد.

پس دیگر چه اصراری هست که عده راه بیافتند و

‫برای بردن مردم به بهشت ،

توی سر آنمردم بزنند و به آنها برای اعما لشان ‫ایراد بگیرند

و آنها را کتک بزنند به این عنوان که این عمل شما مخالف

‫‫رفتن به بهشت هست .

‫ ..

‫سوز

‫11.11.2008