آیا می شود از خدا شکایت کرد؟

آیا می شود از خدا شکایت کرد؟

..

حسن آقا می گفت که به بینم، ما از دست خدا به کی باید شکایت کنیم؟

از این زنده‌گی بی مفهوم و بی سر و ته، خوشم نمی آید که همه اش بخواهیم و میل داشته

باشیم که، چنین بشود و آرزو داشته باشیم که چنان بشود،

ولی برای هر میل و آرزوی کوچک مدت ها باید زحمت بکشیم و ناراحتی به بینیم و

تحمل های جوراجور داشته باشیم تا به یک خواسته مان برسیم، آن هم نه به طور کامل…

خب چرا این جوری هست؟‌

برای چی؟

اگه خدا خودش را، یک بار با اسم یهوه معرفی می کند، یک بار به اسم پدر و یک بار

به اسم الله،‌ یکی می گوید شیوا یکی می گوید اهورامزدا، ما کدام اش را بایستی قبول کنیم؟

می گویند مهربان است و قادر است و بخشنده و خیلی چیزهای خوب دیگه

که ما خوش‌مان می آید،

ولی گرسنه‌گی و محرومیت های بیشتر مردم دنیا را که می بینیم، مهربانی اش

مورد شک قرار می گیرد.

نداری و زیر ظلم و ستم بودن بیشتر مردم را که می بینیم، بخشنده‌گی و قادر بودن اش

جای سئوال دارد.

بچه که بودیم، چه خواسته ها و آرزوهائی داشتیم که برآورده نشدند

و حسرت به دل، زمان گذشت.

جوان تر که بودیم هی عاشق این و هواخواه اون یکی می شدیم

و با نرسیدن های بسیار، زمان گذشت.

مشغول کار که شدیم رقابت های کاری، همکاران بدخواه و حسود و کارشکن که نگرانی و

اعصاب را تحریک می کرد.

خوشی ها و دل خوشی ها و رسیدن ها به چیزی، نسبت به نرسیدن ها، بسیار کمتر است.

این همه زحمت و تلاش برای چه چیزی است آخر؟

به طبیعت و پرنده ها که نگاه می کنی، نر های بی چاره، چقدر ادا و اطوار در می آورند و

پر هاشون را رنگی می کنند و به شکل های مختلف در می آورند

که نظر ماده را جلب کنند تا بتوانند دو ثانیه یک قیق بکنند و بروند پائین.

بعدش چقدر به دنبال خوراک و حشره می گردند و خوراک جوجه ها را تامین می کنند و

دائم در تلاش هستند تا جوجه ها پر در بیاورند و بروند دنبال کار خودشان.

که چی؟

آهو، گاومیش، گوزن و گورخر بی چاره برای کمی علف خوردن بایستی دائم مراقب

دور و بر خودشان باشند که گرگ، شغال، ببر، پلنگ و شیر ها، برای دریدن و تکه پاره

کردن شان در اون نزدیکی نباشند و یا هنگام آب خوردن از لب رودخانه، خودشان و یا

بچه شان در چنگ  سوسمار، با صد ها نیش دندان سوسمار، مرگ را حس نکنند؟

ولی خب با این همه نگرانی و مراقبت، باز هم خوراک درنده‌گان می شوند.

خب برای چی؟

خروس در بین مرغ ها با غرور سینه اش را جلو داده راه می رود و قوقولو می خواند

و گاهی  روی یکی از مرغ  ها می پرد و یک قیق می کند و باز دوباره دانه چیدن…

یک موقعی صاحب خانه مثل همیشه که برای دانه دادن، بین مرغ ها راه می رود، به

خروس نزدیک می شود و ناگهان دست دراز کرده و او را می گیرد…

چند ثانیه بعد از آن، خروس و مرغ های دیگر، انگار که هیچ اتفاقی نه افتاده است،

به دانه چیدن مشغول هستند. خروس گرفتار پس از آن سر بریده، پرها کنده شده،  

پخته و سرخ شده روی سفره، خوراک لذیذ برای ما می شود.

ما هم، دست کمی از حیوانات درنده نداریم، پرنده ها را شکار می کنیم، آهو و گوزن

و بز کوهی را خوراک خود می کنیم و گاو و گوسفند ها را در محدوده های خودمان

نگهداری می کنیم و از شیر و گوشت و پوست استخوان شان هم استفاده می کنیم.

این حیوانات موقع کشته شدن، درد و ناراحتی حس می کنند تا ما، به لذت خوراکی

و مزه گوشت و کباب برسیم.

که چکار بکنیم؟

در دنیائی هستیم که درد و ناراحتی و گرسنه بودن ها و مریضی ها بسیار بیشتر

از خوشی ها و لذت ها هست.

مردم به فکر خودشان و در تلاش برای گذران زنده‌گی خودشان هستند و اگر کمی

احساس انسانی داشته باشند و پول یا فرصت بیشتری از نیاز خود داشته باشند،

به انسان های درمانده ی دیگر کمک می کنند، وگرنه خدا و خالق بزرگ و قادر و

بخشنده برای مردم درمانده و گرسنه کاری نمی کند،

مگر انسان های دیگر کاری بکنند.

خدای بخشنده و قادر و مهربان و کریم و هر چی اسم و صفت خوب که هست و  

ما برای خدا قائل هستیم، جلوی بمب اتمی را در ژاپن نگرفت و دویست هزار

انسان پودر شدند و یا از اثر بمب اتمی درد و ناراحتی کشیدند و جان دادند.

هزاران سال است که از قبیله های کوچک تا قبیله های بزرگ و بعد از آن

شهرها و کشور های مختلف به همسایه شان حمله می کنند و آن که قوی تر است

از امکانات ضعیف تر استفاده می کند… دارائی ها، زن و بچه و اسب و گاو

گوسفند و هرچه هست را، صاحب می شوند و خدای عادل، هیچ کاری نمی کند.

در جنگ های جهانی اول و دوم در حدود صد میلیون انسان کشته شدند و

زجر کشیدند و سوختند و شکنجه شدند، ولی خدای مهربان و بخشنده و کریم

نه مهربانی نشان داد و نه کریم بودن را.

در روسیه یا شوروی سابق استالین بیست میلیون انسان تحصیل کرده و آموزش

دیده را به نام حفاظت از انقلاب کارگری کشت، در چین کومونیست، مائو حدود

هشتاد میلیون انسان را به اسم محافظت از انقلاب کارگری کشت.

در حال حاضر در هر کجای دنیا یک دیکتاتور دارد مردم را مجبور می کند

که به میل او زنده‌گی کنند، یا باید مدل موهای سرشان را به مدل موی سر رهبر

اصلاح کنند یا عقیده ای جز عقیده ی رهبر را نبایستی داشته باشند.

خدا و خالق و آفریننده، در کجای این زنده‌گی قرار دارد که همه اش، امید

ها و آرزو ها را به او آویزان کرده ایم و امیدواریم که یک زمانی از سوی

او شنیده یا دیده شود و تقاضای ما برآورده شود؟

شاید هم آن ها که زرنگ و فریب کار بودند و مال مردم را می خوردند و حق

ضعیف ها را پایمال می کردند، به فکر افتادند و خدا را ساختند که جلوی

شورش مردم را بگیرند تا خطری از سوی جمعیت بدبخت شده توسط

این ها، برای شان پیش نیاید.

یک امید واهی و بزرگ و قوی و مهربان و بخشنده که پاداش تحمل

این مردم بدبخت را خواهد داد و فقط در خیال می توان آن را دید، ساخته شد،

که مردم به جای انتقام و حق طلبی و ایستادن در جلوی حاکم ظالم،

که خطر کشته شدن و زخمی شدن و آواره شدن را داشت، جلوی

این خدای بزرگ بایستند و جزای این ظالم را از اون خدای خیلی قوی

و خیلی توانا بخواهند که به این بیچاره ها کمک خواهد کرد.

با این امیدی که مردم ضعیف به جزای ظالم و ستم کار از سوی خدا داشتند، آن

ستم کاران به ظلم خود ادامه دادند و هر کاری که خواستند کردند، و ستم دیده ها

هم در خلوت از خدای توانا و قادر خواستند که آن ظالم را جزا دهد.

.

سال ها گذشت و ظالم بر ظلم خود باقی ماند و به ستم کاری ادامه داد و

مظلوم هم به دعا کردن پیش خدای قادر و مهربان ادامه داد که خطر کم تری

داشت و ترس از مورد اذیت قرار گرفتن از سوی اوباش و گماشته های ظالم

را نداشت.

و گذشت آن چنان که گذشته است، ظالم بر ظلم خود ثابت و مظلوم بر دعای خود ثابت.

و هر دو راضی، از وضعی که هست.

راضی بودن ضعیف ها، از رفتار خودشان با شرایط موجود که بهترین وضع

و کم خطر ترین حالت را دارد که انتقام از ظالم را به خدا سپرده اند.

خدا هم که مجازات کردن ظالم را گذاشته برای یک موقعی در آخرت که دیگه

ما ها با حسرت و بدبختی، عمرمان به سر آمده و به خواسته هایمان نرسیده ایم،

و ظالم هم خوشی هایش را داشته و هر کاری که خواسته کرده است…

می ترسم اون دنیا، خداوند بخشش کردن اش گل کند و ظالم ها را به بخشد.

اون وقت، چی؟

..

سوز

۱۲ شهریور ۱۳۹۷ –  03.09.2018 

Advertisements

ناتو عربی علیه ایران

ناتو عربی علیه ایران – 28.07.2018

.. 

ایالات متحده امریکا

ترامپ به دنبال ایجاد «ناتو عربی» برای مقابله با ایران است

بوسیله Euronews  با استفاده از رویترز

  • به روز شده در: ۲۸/۰۷/۲۰۱۸

.            

گروهی از مقامات آمریکایی و کشورهای عربی می گویند واشنگتن به دنبال ایجاد یک اتحاد امنیتی

و سیاسی با مشارکت مصر، اردن و شش کشور عربی حاشیه خلیج فارس است.

به گفته آنها ایده این اتحاد امنیتی و سیاسی جدید برای مقابله با گسترش نفوذ ایران در منطقه مطرح شده است.

به گزارش خبرگزاری رویترز دونالد ترامپ، رئیس جمهوری آمریکا قصد دارد زمینه همکاری

گسترده ای را بین کشورهای عضو این اتحادیه در مورد دفاع موشکی، تمرینات نظامی و مقابله

با تروریسم فراهم کند. یکی دیگر از اهداف این تشکیلات تقویت همکاری های دیپلماتیک و اقتصادی

در سطح منطقه خواهد بود.

از این طرح در کاخ سفید و برخی کشورهای خاورمیانه به عنوان «ناتو عربی» یاد می شود.

طرح این اتحاد جدید امنیتی و سیاسی در حالی مطرح می شود که تنش ها بین واشنگتن و تهران

بر سر خروج آمریکا از برجام و برنامه ایالات متحده برای

وضع مجدد تحریم های هسته ای علیه ایران افزایش یافته است.

بنا به همین گزارش دولت آمریکا امیدوار است ایده ایجاد این اتحاد سیاسی و امنیتی در اجلاسی

که پائیز امسال با شرکت مقامات کشورهای عربی و آمریکا در واشنگتن برگزار می شود

مورد بحث و بررسی قرار گیرد.

کاخ سفید تائید کرده است که

طرح ایجاد اتحاد امنیتی و سیاسی جدید طی چند ماه گذشته در دست بررسی بوده است.

سخنگوی شورای امنیت ملی آمریکا در این مورد اظهار داشت:

« اتحاد استراتژیک خاورمیانه (MESA) سنگری در مقابل تهاجم ایران، تروریسم،

افراط گرایی خواهد بود و در خاورمیانه ثبات ایجاد خواهد کرد.»

یکی از موانع پیش روی ایجاد اتحاد امنیتی و سیاسی جدید می تواند تنش های یک سال گذشته

بین قطر و دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به ویژه عربستان و امارات متحده عربی باشد.

یک منبع مطلع به خبرگزاری رویترز گفته است که ایجاد سپر دفاعی ضد موشکی در منطقه

و ارتقای عملکرد ارتش کشورهای عضو هدف اتحاد امنیتی و سیاسی جدید در خاورمیانه خواهد بود.

   

———–                  ————           

۰۷ امرداد ۱۳۹۷ –  29.07.2018

بی چاره مردم این کشور ها که برای خاطر این که کارخانه های کشور های بزرگ پول در بیاورند،

این نمایش های مسخره را باید تحمل کنند و حاکمان و اداره کننده های این کشور ها بایستی جزو

دسته بندی های پیشنهاد شده از طرف «گیگا» ها بشوند و کارهای پیشنهاد شده از طرف «گیگا» ها را

انجام بدهند وگرنه روزگار شان تباه و سیاه می شود و هر کدام از این سران که سرپیچی از دستور

کرده باشند به اتهام های مختلف رسوا می شوند و یا به علتی مرگ ناگهانی برایشان پیش می آید.

.

حدود هفتاد سال که شوروی را به عنوان دشمن آزادی به مردم دنیا معرفی می کردند و برای مبارزه

با خطر کومونیزم، ساخت و پرداخت های مختلف می کردند و هر از گاهی یک پیشرفت کومونیست

ها را بزرگ می کردند و در بوق و کرنا می دمیدند و کشور های مختلف را به خرید اسلحه های

ساخت «گیگا» ها وادار می کردند و از پیشرفت کومونیزم، مردم امریکا را می ترساندند و به این

وسیله از کنگره امریکا لایحه های بودجه های کلان نظامی برای ساخت سلاحی جدید تر و قوی تر

از سلاح کومونیست ها را به تصویب می رساندند.

کومونیزم و مبارزه با کومونیست ها دیگر رنگ و روئی نداشت، مبارزه با اسلامی های افراطی…  

طرح جدید و تازه برای دوشیدن مردم امریکا و دنیا شد و با نشان دادن کارهای خطرناک

از اسلامی های افراطی، کشورهای مختلف را به همکاری با خودشان وادار می کردند و فروش

اسلحه به این کشور ها را ضامن صلح آن کشور ها نشان می دادند و پیمان های نظامی می بستند و

دخالت های مختلف در کار کشور ها به اسم همکاری بر ضد اسلامی های افراطی انجام می شد،

که بعد ها معلوم شد که این اسلامی های افراطی را خودشان به وجود آورده اند.

.

جمهوری اسلامی هم شد یک لولوی ترسناک در مقابل کشورهای خاورمیانه که با ترساندن مردم

منطقه از کارهای بی منطق و سلطه جویانه از جمهوری اسلامی، توانستند میلیارد ها دلار دیگر

به کشور های منطقه اسلحه بفروشند.

گویا از داخل خود ایران اسلامی هم همکارانی دارند که بطور مثال روی موشک دو هزار کیلومتری

ساخت ایران، می نویسند برای نابودی اسرائیل…

و این می شود مدرکی برای کمک به اسرائیل و ترساندن بقیه کشور های همسایه که به بینید، سردار

سپاه می گوید که بُرد موشک های ما تا ریاض و تل آویو هست…

یا بایستی هم پیمان ما باشید و از ما اسلحه بخرید که حمایت ما را داشته باشید و یا توسط جمهوری

اسلامی مورد حمله قرار خواهید گرفت…

.

خنده دار است که چند سال پیش می خواستند که سپر الکترونیکی در مقابل حمله ی اتمی از سوی

ایران برای لهستان و چکسلواکی درست کنند و برای این کار هفده میلیارد دلار برای آن کشور ها

صورت حساب داده بودند.

آخر بین ایران تا، لهستان و کشور چک، حدود پنج شش کشور دیگر قرار دارند و چرا باید ایران از

این چند کشوری که بین دو کشور هستند، عبور کند و بیاید تا لهستان و چک را هدف قرار دهد؟

یعنی از این مسخره تر و خنده دار تر داستانی نمی شد پیدا کرد و بخورد آن دو کشور داد که بتوان

از آن ها قرار داد هفده میلیارد دلاری به دست آورد…

این بدان معنی هست که… اگر شده «گیگا» ها به طور پنهانی به ایران اطلاعات و وسایلی را بدهند

که توانائی ایران را در اتمی بودن و موشک های دور بُرد داشتن را قوی تر نشان بدهد،

تا همین امریکای ضامن صلح جهان… بیاید وسط و شروع کند با قرارداد های جدیدتر، کشور ها را

وادار به خرید اسلحه های جدیدتر بکند تا صلح جهان حفظ شود…

چون آن موقع ایران از داشتن سلاح های جدید کشور های منطقه و حمایت امریکا از آن ها، کمی

محتاط تر خواهد شد و خطر حمله از سوی ایران کم می شود…

تا «گیگا» ها که مجموعه ای از شرکت های چند ملیتی و گردن کلفت هستند، در این وسط از

فروش اسلحه های جدید تر و قرارداد های بزرگ تر، پولدار تر بشوند…

..

سوز

۰۷ امرداد ۱۳۹۷ –  29.07.2018 

اگر همین حالا آخرش باشد چی؟

اگر همین حالا آخرش باشد چی؟

..

داشتم از جلوی تلویزیون به سوی انبار کوچولوی خونه می رفتم که یک بسته چیپس سیب زمینی بیاورم

و در حال تماشای تلویزیون، چیپس را مزمزه کنم.

به ذهنم رسید که اگر همین حالا بمیرم، چی می شود؟

… در حال خوردن چیپس در جلوی تلویزیون؟

شانه ها را بالا انداختم و با چشم های خسته ای که تمایل به خواب دارند ولی خوابشون نمی بره، ابروئی به

بالا بردم و سرم را به یک سوئی تکان دادم و گفتم: چی می خواد بشه؟ هیچ چی.

زنم که توی اون یکی اتاق دارد تلویزیون خودش رو نگاه می کنه، اگر به زودی متوجه بشود،‌ اول وحشت

می کنه و سعی می کند که نزدیک من نشود و فریادی، جیغی می کشد و از همسایه ها کمک می خواهد،

و اگر خیلی دیرتر متوجه بشود که، کمی بیشتر می ترسد که این همه وقت است که من این جا کنار یک

مرده نشسته بوده ام و حواسم نبود.

و من خودم که خب… احساسی نخواهم داشت، نه دردی را حس خواهم کرد و نه از رفتاری ناراحت می شوم

و نه از تعریفی خوشحال خواهم شد.

بعد از چند روز، هم خانم و هم بچه ها به نبودن من عادت خواهند کرد و شاید پیش خودشان، فکری از

ذهن شان گذر کند که کاش این کار را نکرده بودم یا… کاش اون کار را می کردم، که باز هم برای من

فرقی نمی کند.

شاید در اون موقع که خبر می دادند که وقت شما تمام است و باید به دنیای دیگر بروی، در هنگام ِ نفس آخر،

من در پیش خودم فکر می کردم، که ای کاش چند روز دیگر و چند روز بیشتر عمر می کردم؟

که چکار کنم؟

که چند تا قهوه بیشتر می خوردم؟ که باز هم ساحل دریاچه را می دیدم‌؟

که برای آخرین بار خوراک مورد علاقه ام را می خوردم؟ که چی؟

هزار بار همین خوراک ها را خورده ام، هزار بار قهوه خورده ام… اگر دوبار دیگر هم بیشتر بخورم،

چه فرقی می کند؟

ولش کن، هر چی که تا به حال خورده ام، اگر دوبار بیشتر هم بخورم، فرقی نمی کند؟

برای اون یکی دنیا که نمی توانم مزه اش را با خودم ببرم.

.

اصلا فکر می کنم که این ده بار آخری که این خوراکی را خوردم، قبل از آن بایستی مرده باشم و

این ده بار آخری، فرصتی بود که به من داده بودند که برای آخرین بار، نه که دوبار، بلکه

ده بار دیگر از هر کدام از چیز هائی که یک بار دیگر می خواستم، لذت به برم  و یا کار هائي را

که یکبار دیگر می خواستم بکنم، انجام بدهم و بعدش مرا خواهند برد.

.

چه جالب می شود… فکر کنیم که امروز زنگ رفتن را می زنند و ما که بی خیال بوده ایم

و به فکر یک بار دیگر برای آخرین بار…

و یک بار دیگر ها نبوده ایم، خواهش می کنیم که

اجازه دهند که از هر فرصت خوش آیندی ده بار یا صد بار دیگر استفاده کنیم

و تا استفاده نکرده ایم از این دنیا نرویم، یا ما را با خودشان نخواهند بُرد!

و با خواهش ما موافقت می شود و ما خوشحال از این که چند تا «یکبار دیگه» فرصت داریم،

پس حالا بایستی برویم و دنبال برای آخرین بار لمس کردن ها و

احساس آن و این… را داشتن ها… و فکر کنیم که دیگر دستمان به آن نمی رسد و تا می توانیم از آن…

لذت ببریم و آن… را حس کنیم، و با لذت حس کنیم، بدی هایش را نادیده بگیریم چون دیگر وقت نداریم

به بدی ها فکر کنیم، و به خوشی هائی که از آن و این… می توانیم دریافت کنیم، فکر کنیم…

دیگر زمان نداریم که به بدی ها فکر کنیم، فقط بایستی تا می توانیم لذت به بریم، چون دیگر،

بیشتر از این وقت نخواهیم داشت و بیشتر نخواهیم توانست چیزی را لمس کنیم، یا احساس داشتن

آن چیز را درک کنیم.

.

چطور است که این فرصت را به هزار بار استفاده کردن برسانیم و چانه بزنیم که اگر تا هزار بار

از هر آنچه که دوست داریم، استفاده نکرده ایم، زنگ رفتن ما را نزنند و ما را با خود نخواهند بُرد.

.

موافقت شد، اجازه داده شد که از هر چیز خوش آیندی، می توانیم هزار بار استفاده کنیم.

زود باشیم و شروع کنیم.

وقتی این احساس را داشتیم که می خواسته اند ما را به برند و با خواهش ما که می خواستیم

«یک بار دیگه» چند تا چیز را امتحان کنیم و چند تا کار انجام دهیم، موافقت شده است… یعنی،

«یک بار دیگه» اون چیز را بخوریم، «یک بار دیگه» فلانی را به بینیم، «یک بار دیگه» به

اون محل سر بزنیم و اون جا را به بینیم، ٰ «یک بار دیگه» پیش اون مردم برویم و از اون ها

تشکر کنیم، «یک بار دیگه» در اون کافه یا قهوه خانه چیزی بنوشیم و «یک بار دیگه»…

و «یک بار دیگه» از این، «یک بار دیگه» از اون، «یک بار دیگه» از اون یکی، «یک بار دیگه»…

و فکر کنیم که این استفاده ها از مورد علاقه های مان فقط برای چند بار دیگر ممکن است

و بعد از هزار بار لمس و دریافت مورد علاقه های مان، به سراغ مان بیایند و بگویند

که خب دیگه، برویم… آن وقت،

از این چندین بار بیشتر استفاده کردن های مان، از «یک بار دیگه» ها خوشحال خواهیم بود.

و دیگر، رفتن برای مان با حسرتی، پُر از احساس نکردن ِ «یک بار دیگه» ها نخواهد بود.

پس کاری را برای حسرت خوردن باقی نگذاریم.

این فرصت های «یک بار دیگه» هستند که از دست می روند و می گذرند،

تا از دست نرفته اند، یک بار دیگر استفاده کنیم.

..

سوز

۲۶ شهریور ۱۳۹۶-  17.09.2017

اگر همین حالا آخرش باشد چی؟

اگر همین حالا آخرش باشد چی؟

..

داشتم از جلوی تلویزیون به سوی انبار کوچولوی خونه می رفتم که یک بسته چیپس سیب زمینی بیاورم

و در حال تماشای تلویزیون، چیپس را مزمزه کنم.

به ذهنم رسید که اگر همین حالا بمیرم، چی می شود؟

… در حال خوردن چیپس در جلوی تلویزیون؟

شانه ها را بالا انداختم و با چشم های خسته ای که تمایل به خواب دارند ولی خوابشون نمی بره، ابروئی به

بالا بردم و سرم را به یک سوئی تکان دادم و گفتم: چی می خواد بشه؟ هیچ چی.

زنم که توی اون یکی اتاق دارد تلویزیون خودش رو نگاه می کنه، اگر به زودی متوجه بشود،‌ اول وحشت

می کنه و سعی می کند که نزدیک من نشود و فریادی، جیغی می کشد و از همسایه ها کمک می خواهد،

و اگر خیلی دیرتر متوجه بشود که، کمی بیشتر می ترسد که این همه وقت است که من این جا کنار یک

مرده نشسته بوده ام و حواسم نبود.

و من خودم که خب… احساسی نخواهم داشت، نه دردی را حس خواهم کرد و نه از رفتاری ناراحت می شوم

و نه از تعریفی خوشحال خواهم شد.

بعد از چند روز، هم خانم و هم بچه ها به نبودن من عادت خواهند کرد و شاید پیش خودشان، فکری از

ذهن شان گذر کند که کاش این کار را نکرده بودم یا… کاش اون کار را می کردم، که باز هم برای من

فرقی نمی کند.

شاید در اون موقع که خبر می دادند که وقت شما تمام است و باید به دنیای دیگر بروی، در هنگام ِ نفس آخر،

من در پیش خودم فکر می کردم، که ای کاش چند روز دیگر و چند روز بیشتر عمر می کردم؟

که چکار کنم؟

که چند تا قهوه بیشتر می خوردم؟ که باز هم ساحل دریاچه را می دیدم‌؟

که برای آخرین بار خوراک مورد علاقه ام را می خوردم؟ که چی؟

هزار بار همین خوراک ها را خورده ام، هزار بار قهوه خورده ام… اگر دوبار دیگر هم بیشتر بخورم،

چه فرقی می کند؟

ولش کن، هر چی که تا به حال خورده ام، اگر دوبار بیشتر هم بخورم، فرقی نمی کند؟

برای اون یکی دنیا که نمی توانم مزه اش را با خودم ببرم.

.

اصلا فکر می کنم که این ده بار آخری که این خوراکی را خوردم، قبل از آن بایستی مرده باشم و

این ده بار آخری، فرصتی بود که به من داده بودند که برای آخرین بار، نه که دوبار، بلکه

ده بار دیگر از هر کدام از چیز هائی که یک بار دیگر می خواستم، لذت به برم  و یا کار هائي را

که یکبار دیگر می خواستم بکنم، انجام بدهم و بعدش مرا خواهند برد.

.

چه جالب می شود… فکر کنیم که امروز زنگ رفتن را می زنند و ما که بی خیال بوده ایم

و به فکر یک بار دیگر برای آخرین بار…

و یک بار دیگر ها نبوده ایم، خواهش می کنیم که

اجازه دهند که از هر فرصت خوش آیندی ده بار یا صد بار دیگر استفاده کنیم

و تا استفاده نکرده ایم از این دنیا نرویم، یا ما را با خودشان نخواهند بُرد!

و با خواهش ما موافقت می شود و ما خوشحال از این که چند تا «یکبار دیگه» فرصت داریم،

پس حالا بایستی برویم و دنبال برای آخرین بار لمس کردن ها و  

احساس آن و این… را داشتن ها… و فکر کنیم که دیگر دستمان به آن نمی رسد و تا می توانیم از آن…

لذت ببریم و آن… را حس کنیم، و با لذت حس کنیم، بدی هایش را نادیده بگیریم چون دیگر وقت نداریم

به بدی ها فکر کنیم، و به خوشی هائی که از آن و این… می توانیم دریافت کنیم، فکر کنیم…

دیگر زمان نداریم که به بدی ها فکر کنیم، فقط بایستی تا می توانیم لذت به بریم، چون دیگر،

بیشتر از این وقت نخواهیم داشت و بیشتر نخواهیم توانست چیزی را لمس کنیم، یا احساس داشتن

آن چیز را درک کنیم.

.

چطور است که این فرصت را به هزار بار استفاده کردن برسانیم و چانه بزنیم که اگر تا هزار بار

از هر آنچه که دوست داریم، استفاده نکرده ایم، زنگ رفتن ما را نزنند و ما را با خود نخواهند بُرد.

.

موافقت شد، اجازه داده شد که از هر چیز خوش آیندی، می توانیم هزار بار استفاده کنیم.

زود باشیم و شروع کنیم.

وقتی این احساس را داشتیم که می خواسته اند ما را به برند و با خواهش ما که می خواستیم

«یک بار دیگه» چند تا چیز را امتحان کنیم و چند تا کار انجام دهیم، موافقت شده است… یعنی،

«یک بار دیگه» اون چیز را بخوریم، «یک بار دیگه» فلانی را به بینیم، «یک بار دیگه» به

اون محل سر بزنیم و اون جا را به بینیم، ٰ «یک بار دیگه» پیش اون مردم برویم و از اون ها

تشکر کنیم، «یک بار دیگه» در اون کافه یا قهوه خانه چیزی بنوشیم و «یک بار دیگه»…

و «یک بار دیگه» از این، «یک بار دیگه» از اون، «یک بار دیگه» از اون یکی، «یک بار دیگه»…

و فکر کنیم که این استفاده ها از مورد علاقه های مان فقط برای چند بار دیگر ممکن است

و بعد از هزار بار لمس و دریافت مورد علاقه های مان، به سراغ مان بیایند و بگویند

که خب دیگه، برویم… آن وقت،

از این چندین بار بیشتر استفاده کردن های مان، از «یک بار دیگه» ها خوشحال خواهیم بود.

و دیگر، رفتن برای مان با حسرتی، پُر از احساس نکردن ِ «یک بار دیگه» ها نخواهد بود.

پس کاری را برای حسرت خوردن باقی نگذاریم.

این فرصت های «یک بار دیگه» هستند که از دست می روند و می گذرند،

تا از دست نرفته اند، یک بار دیگر استفاده کنیم.

..

سوز

۲۶ شهریور ۱۳۹۶-  17.09.2017 

روز مادر

روز مادر

..

دست مادر، بوسه زن، لبخند را، بر لب بیار

زحمت اش، بر راحتی های خودت را، یاد دار

خدمتی بی مزد و منت می کند، فرزند را

با گُلی، یا جمله ای، پس حرمت اش را، پاس دار

روز مادر، روز تقدیر تو، از یک مادر است

گر شود، با هر نشان، شو، بر سپاس ات، پایدار

..

سوز

۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۷ –  13.05.2018

….                  ….

در ۱۰۰ کشور دنیا،‌ دومین یکشنبه از ماه (مه) مای

به عنوان روز مادر گرامی داشته می شود.

​​درود بر مردم سر فراز ایران

​​درود بر مردم سر فراز ایران

..

دوستی از دوستان، عکسی از سال ۱۳۵۵ در آلمان را با ایمیل باز فرست کرده بود که

روی قطار های شهری، تبلیغی از هواپیمائي هما را داشت و زیرش نوشته بود:

آگهی شرکت هواپیمایی هما در آلمان زمانیکه نه امارات و نه قطر هواپیمایی داشتند

و نه کره جنوبی ماشین تولید میکرد.

داشتن هر چیز شایستگی می خواهد که ملت ایران نداشت.

……..             ………..

و ارسال کننده ایمیل، نوشته بود که با نوشته زیر فرتور «عکس» هم رای هستم:

داشتن هر چیز شایستگی می خواهد که ملت ایران نداشت.

.

این سطر آخر در زیر عکس، جگر سوز بود و توهین آمیز.

 

و مثلا یکی که دلش برای مردم ایران می سوخت و ناراحت وضع موجود در ایران بود، نوشته بود.

………………….                      ………….                                       ………

این نوشته از آن نوشته هائی است که مانند تیری غمگین ساز، دلی بی هم آواز، را شکاف میدهد.

در فضای بی سرانجامی و هوای بی چاره گی، یعنی نداشتن چاره ای برای جلوگیری از آن،

آدمی را هاج و واج با شانه های خسته و وامانده و حالتی بی پناهی از چه کنم، بر زمین نامردی،

با سنگلاخ های درشت و پاهای برهنه مان، زمین گیر، می کند.

تشنه‌گی در بیابان ِ پیش رو، در نظر نیست، دور بودن مقصد و هدف، و دوری از راه رسیدن

به آن در نظر نیست، بلکه از نامردمی ها و از بی حرمتی ها و از بی شعور حساب کردن مردم

یک کشور است، با روحی درمانده و خشمگین و دشمنی سهمگین و دستی خالی، یاری را در کنار

نمی بینی و دوستی را غم خوار نمی یابی.

.

دشمن… دشمن حیله گر و با سیاست و حسابگر و با نفوذ، که سال ها پول ها خرج کرده و آدم هائی

را برای هدف های دوور و بزرگ خود، برای نقشه اش نگه داشته است، برنامه اش را با تبلیغ های

گسترده اجرا می کند و آنگاه که می بینی که روشن فکران جامعه را که امید به درک آنان داری،

در حالی که انتظار داشتی که اینان دیگر می بایست بدانند و نمی دانند و اینان دیگر بایست بفهمند

ولی گفتار آنان گویای آن است که در باغ نیستند…

درد و غم و بی چاره بودن و بی چاره گی، یعنی بدون راه حل بودن را بیشتر حس می کنی

و دلِ غمگین و درد قبلی ات بیش از پیش، غمگین تر می شود و دل ات بیشتر به درد می آید

و نداشتن «راه در رو»، را بیشتر حس می کنی.

.

این نوشته، توهین به ملتی پاک و شریف است که همواره در کوشش برای کمک به دیگران بوده اند،

مردمی که اگر خودشان اندک نانی برای خوردن داشته باشند، باز هم قسمتی از آن را

به گرسنه ای دیگر می دهند.

.

این ملت نیک اندیش و نیک خواه، توان و قدرت مبارزه با نیروهای امنیتی و مخفی و عوامل

اجیر شده و خود فروش و گوش به فرمان خارجی ها را ندارند، در زمان شاه پهلوی، از

سناتور ها و وزیر ها که نگاه می کنی فراماسون یا وابسته های مالی و یا سیاسی به کشور های

دیگر بودند، به ارتش که نگاه می کنی از گوش به فرمان ها برای کشور های دیگر بودند و مردم،

مردم کوچه و بازار،

نه توان شناسائي و نه توان جابجا کردن این سر سپرده گان به بیگانگان را داشتند.

.

در مدارک کاخ سفید امریکا هست که پس از مراجعت شاه ایران از امریکا، جان کندی

به سازمان سیا گفته بود که روی خمینی به عنوان آلترناتیو به جای شاه کار کنند…

زمانی حدود  ۱۷ -۱۶ سال قبل از انقلابی… به اصطلاح اسلامی…

و سی سال پس از انقلاب اسلامی… مدارک نشان داد که به آقای خمینی، میلیون ها دلار از

سوی کارتر رئیس جمهور امریکا کمک شده بود و سران به اصطلاح انقلاب… با ریگان

رئیس جمهور، تماس های مخفی داشته اند…

.

مردم ایران، شایسته و لایق بسیار بهتر از زمان شاه هستند،

ولی کشور های مختلف صنعتی و قوی در جهان… امریکا و اروپا و چین و روسیه…

همه شان منافع شان در این است که این چنین رهبرانی را در ایران، بر سر ِ کار نگه دارند

تا امورات شان بهتر بگذرد.

.

اگر جمهوری اسلامی و کارهای دیوانه وارش و بازی با کارهای اتمی اش نبود،

آیا امریکا می توانست به عربستان ۱۱۰ میلیارد دلار و به قطر ۹۰ میلیارد دلار اسلحه بفروشد؟

کشور های مختلف جهان در طول ۱۸ سال، برای کارهای اتمی در ایران کمک می کردند،

آیا می توان باور داشت که از این تشکیلات و این کارهای اتمی خبر نداشته اند…؟

نه… نمی شود باور کرد، و وقتی که حدود ۲۰۰ میلیارد دلار از پول ایران در این راه خرج شد،

یک دفعه خبر دار شدند و فشار آوردند که بایستی هرچه که رشته ای پنبه کنی…

حالا همین بازی با عربستان شروع شده است، عربستان می گوید اگر ایران بخواهد به سلاح اتمی

دسترسی پیدا کند، ما هم به سرعت برای رسیدن به سلاح اتمی تلاش خواهیم کرد.

یعنی یک برنامه برای دویست سیصد میلیارد دلار خرج اتمی، روی دست عربستان گذاشتن

در حال اجرا هست.

آیا مردم عربستان می توانند برای جلوگیری از اقدامات مسئولین کشورشان کاری بکنند؟

نه… نمی توانند.

و اگر کسی به مردم عربستان توهین کند و بگوید که بی عرضه هستند، معلوم است که فریب

تبلیغات « گیگا » ها را خورده است و غول های سرمایه داری توانسته اند ظاهر را جوری

نشان دهند که مردم روش فکر هم به اشتباه قضاوت می کنند.

این چنین نوشته هائی که گناه وضع موجود را به گردن خود مردم ایران می اندازند، از سوی

همان خائن ها و همان جنایت کاران است که این بلا را به سر مردم ایران آورده اند، تا گناه

خیانت خود را با مقصر جلوه دادن مردم بپوشانند

و مردم ستم دیده و عاجز و بی پناه را بیشتر منفعل و شرمنده کنند و در حالت انفعالی نگه دارند.

.

ایران دارای دومین منبع گاز طبیعی و سومین یا چهارمین منبع نفت خام در جهان است و

ایران دارای اولین… اولین، منبع گاز و نفت جهان… جهان،‌ در مجموع است.

بسیار واضح است که دنیا و سیاستمداران دنیا، برای کنترل و ارزان بدست آوردن انرژی

مورد نیازشان، تلاش می کنند تا چنین منبعی را در دست داشته باشند و از دست ندهند.

پس… چنان می کنند که چنان باید کرد.

و مردم ایران و مردم سوریه و یا… برای شان مهم نیست، آن ها برای آینده و مردم خودشان،‌

مردمان دیگر جاها را اگر لازم شد، نابود می کنند تا به مردم خودشان خدمت کنند،

مانند جنگ های قدیم…

.

و از این که شما را « هم رای » این توهین به مردم ایران می بینم، بسیار متاسفم

و بیشتر نا امید از رسیدن به اندکی آرامش و رفاه برای مردم ایران می شوم…

..

سوز

۳۰ فروردین ۱۳۹۷ –  19.04.2018

 

رو به ميهن، پشت به دشمن

رو به ميهن، پشت به دشمن
..
مردم ورزنه اصفهان در نماز جمعه، پشت به ملاى نماز جمعه كرده و مى گفتند:
< رو به ميهن، پشت به دشمن >
..
گويند كه در وقت ِ نماز ِ صبح ِ جمعه
در صحبت او، ميان خطبه
برگشته و پشت، بر امام نمودند
اين صحبت بيهوده بر او، تمام نمودند
كِى عابد ِ پر گوى و ستم كار
دست…، از قصه براى بچه بردار
از مال خودم، خرج خودم كن
سوريه، يمن، غزه رو ول كن
سورى يه، عراق، غزه و لبنان
آباد شد از خير ِ سر ِ مردم ايران
پيغمبر ما، بر من و ما گفت
آن چراغ كه بر خانه روا هست
بر مسجد ِ آن خانه حرام است
..
سوز
٢٧اسفند ١٣٩٦ –  18.03.2018